مادر شدن و مادر بودن خیلی سخته. شاید از دور ساده به نظر بیاد ولی وقتی میری تو دل ماجرا میبینی سخت تر از این حرفاست. اینکه بخوای یه موجودِ ریزه میزه ی کوچولو رو بزرگ کنی، خیلی خیلی سخته. هر لحظه باید مراقبش باشی که نکنه خدایی نکرده براش یه اتفاقی بیفته. خسته ای ولی حتی نمیتونی چند ساعت بدون هیچ دغدغه ای بخوابی، بخصوص که چند روز پیش حس خفگی دختر کوچولوم رو تجربه کردم و الان از اینکه بخوام وقتایی که باهم تنهاییم و اون خوابه یکم استراحت کنم میترسم.
برچسب:
نویسنده: مهدی کاشفی
نزدیکای ساعت ۳ صبحه و میتونم بگم الان با حس و حال خوب و با آرامش میخوام بخوابم :) خونه رو در تمیز ترین حالت ممکن خودش قرار دادم :) لباس های خودمونو پناهَکم شسته شده. سه نفر رو خواب کردم :)))) آشپزخونه هم تر و تمیز تحویل داده میشه به هفته ی تازه :) این شرحِ حالِ یک مادر نوپا هست :))) وقتی بچه کوچولو تو خونه داری، اونقدری نیاز به مراقبت داره که محبوری کارهاتو آخر شبا و یا وقتایی که کسی خونه هست و یا خودش خوابه انجام بدی :)
برچسب:
نویسنده: مهدی کاشفی
پناه قشنگم، عزیزِ دردونه ی خونمون ۲۰۰ روزه چراغِ خونمونه :) ✋هستیم، زنده ایم و امیدوار به آینده :) + مادر بودن، انرژی نمیخواد، انرژی پلاس میخواد :))) از صبح با هم سر و کله زدیم ، بسیااااار دخترِ شیطون و فرزی شده چشم میگردونی پیداش نمیکنی :)))) ++ مرسی از احوال پرسیتون تن خودتون و عزیزانتون سلامت
برچسب:
نویسنده: مهدی کاشفی
از شدت خستگی همه جام داره میمیره:))) خاله ی همسرجان ۴شنبه از مکه اومدن و سه روزه خواب نداریم، یا خوابمون میاد کارداریم، کارا تموم میشه پناه بیدار میشه، پناه میخوابه کارا شروع کار میشه باز :'( + یک ماهه دارم آرایش تمرین میکنم برا مجلس آرایشگاه نرم، امروز صبح مامان مهری زنگ زدند شما بیا آرایشگاه، آرایشم بکن ، هزینش با ما، من روز دختر نتونستم کادو بگیرم برات، باشه کادو. گفتم خودم آرایش میکنم، دستتون درد نکنه.
برچسب:
نویسنده: مهدی کاشفی
هی میخوام بیام یه پست بزارم، اتفاقا میزارم ولی تو ذهنم! اونقدر هم پیچ و تابش میدم ، میشه یه پست بلند بالا، ولی نه وقت میکنم نه حوصله ی گذاشتنش رو دارم دختری ۹ ماهو ۴ روزش شد :) روز آینده باید ببریمش برا مراقبت ۹ ماهگی. ۴شنبه یهو متوجه شدم دیواره ی یکی از دندونا شکسته ، زمان آینده باید صبح زود دختری بره خونه مامانم، من برم دندون پزشکی . راستی این روزا چالش نوینمون چیه؟ دندون در آوردن دختری و گاز های الله اکبری که میگیره هم خودش کلافست هم مارو کلافه کرده + ماهی
برچسب:
نویسنده: مهدی کاشفی
روز آینده قراره پناه قشنگم برای اولین بار سفر رو تجربه کنه هر چند کوتاه :) پناهِ بابا و بابای پناه خوابند✅️ خونه تو تمیز ترین حالت خودشه✅️ (البته از پریروز آب منطقه تا در زمان حاضر صبح قطع بود و امروز صبح هم من خونه نبودم تا ساعت ۱۲ شب ، ولی در حالت کلی تمیزه :) ) جارو دستی و( طی :/ یا تی ) هم کشیده شده✅️ گل هارو هم آب دادیم ✅️ وسایلای سفر پیچیده شده ✅️ گوشی ها شارژ شده ✅️ تا جایی هم که ذهنم یاری داده وسیله برای پناه و خودمون برداشتم :) امیدوارم در کنار اینکه خوش
برچسب:
نویسنده: مهدی کاشفی
در روز جاری اولین روز از ۲۸ سالگیه :) ۲۷ سالگی، سال پر از چالش و قشنگی و اما پایان کار تلخی داشت. آغاز ۲۷ سالگی با آغاز مادر شدن و دنیا اومدن پناهکم بود و چالشای بزرگ کردنش. حدود دو سه ماهگی دخترکم ، یسری مشکلات جدی با خانواده ی پدری پیدا کردیم :) هیچ وقت فکر نمیکردم خانواده ی پدری شخصیت انقدر منفوری داشته باشند :) هنوزم این حس هست و حس میکنم هر لحظه حتی بیشتر هم میشه. جوری حس تنفرم زیاده که وقتی مجبوری قراره تو جمعشون قرار بگیرم تا آجر مجلس انقدر درون خودم جدال
برچسب:
نویسنده: مهدی کاشفی
برچسب:
نویسنده: مهدی کاشفی
برچسب:
نویسنده: مهدی کاشفی
برچسب:
نویسنده: مهدی کاشفی
برچسب:
نویسنده: مهدی کاشفی
[ سه شنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۳ ] [ 22:42 ] [ گنـــدم ] |
بعد از چند وقت این پست یکم حال خراب کنه
برچسب:
نویسنده: مهدی کاشفی
برچسب:
نویسنده: مهدی کاشفی
# او قند روزهای تلخ من است❤️ +گفتم ثبت این پست باشه با تولد امام حسین جانمون :)❤️
برچسب:
نویسنده: مهدی کاشفی
نمیدونم داره چه اتفاقی می افته.
ولی میدونم واقعا دیگه توان هیچ شکستی ندارم
برچسب:
نویسنده: مهدی کاشفی