۴۹ - تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 4:40
مادر شدن و مادر بودن خیلی سخته. شاید از دور ساده به نظر بیاد ولی وقتی میری تو دل ماجرا میبینی سخت تر از این حرفاست. اینکه بخوای یه موجودِ ریزه میزه ی کوچولو رو بزرگ کنی، خیلی خیلی سخته. هر لحظه باید مراقبش باشی که نکنه خدایی نکرده براش یه اتفاقی بیفته. خسته ای ولی حتی نمیتونی چند ساعت بدون هیچ دغدغه...
۵۲ - تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 4:40
نزدیکای ساعت ۳ صبحه و میتونم بگم الان با حس و حال خوب و با آرامش میخوام بخوابم :) خونه رو در تمیز ترین حالت ممکن خودش قرار دادم :) لباس های خودمونو پناهَکم شسته شده‌. سه نفر رو خواب کردم :)))) آشپزخونه هم تر و تمیز تحویل داده میشه به هفته ی تازه :) این شرحِ حالِ یک مادر نوپا هست :))) وقتی بچه کوچولو...
۲۰۰ - تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 4:40
پناه قشنگم، عزیزِ دردونه ی خونمون ۲۰۰ روزه چراغِ خونمونه :) ✋هستیم، زنده ایم و امیدوار به آینده :) + مادر بودن، انرژی نمیخواد، انرژی پلاس میخواد :))) از صبح با هم سر و کله زدیم ، بسیااااار دخترِ شیطون و فرزی شده‌ چشم میگردونی پیداش نمیکنی :)))) ++ مرسی از احوال پرسیتون تن خودتون و عزیزانتون سلامت
۲۱۲..‌ - تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 4:40
از شدت خستگی همه جام داره میمیره:))) خاله ی همسرجان ۴شنبه از مکه اومدن و سه روزه خواب نداریم، یا خوابمون میاد کارداریم، کارا تموم میشه پناه بیدار میشه، پناه میخوابه کارا شروع کار میشه باز :'( + یک ماهه دارم آرایش تمرین میکنم برا مجلس آرایشگاه نرم، امروز صبح مامان مهری زنگ زدند شما بیا آرایشگاه، آرای...
۲۷۹ - تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 4:40
هی میخوام بیام یه پست بزارم، اتفاقا میزارم ولی تو ذهنم! اونقدر هم پیچ و تابش میدم ، میشه یه پست بلند بالا، ولی نه وقت میکنم نه حوصله ی گذاشتنش رو دارم دختری ۹ ماهو ۴ روزش شد :) روز آینده باید ببریمش برا مراقبت ۹ ماهگی. ۴شنبه یهو متوجه شدم دیواره ی یکی از دندونا شکسته ، زمان آینده باید صبح زود دختری ...
۲۹۰ - تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 4:40
روز آینده قراره پناه قشنگم برای اولین بار سفر رو تجربه کنه هر چند کوتاه :) پناهِ بابا و بابای پناه خوابند✅️ خونه تو تمیز ترین حالت خودشه✅️ (البته از پریروز آب منطقه تا در زمان حاضر صبح قطع بود و امروز صبح هم من خونه نبودم تا ساعت ۱۲ شب ، ولی در حالت کلی تمیزه :) ) جارو دستی و( طی :/ یا تی ) هم کشیده...
۲۸ سالگی - تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 4:40
در روز جاری اولین روز از ۲۸ سالگیه :) ۲۷ سالگی، سال پر از چالش و قشنگی و اما پایان کار تلخی داشت. آغاز ۲۷ سالگی با آغاز مادر شدن و دنیا اومدن پناهکم بود و چالشای بزرگ کردنش. حدود دو سه ماهگی دخترکم ، یسری مشکلات جدی با خانواده ی پدری پیدا کردیم :) هیچ وقت فکر نمیکردم خانواده ی پدری شخصیت انقدر منفور...
حال بدیا :) - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 12:15
از دیشب تا حالا حالم بده :)دیشب وقتی رفتیم پلو نخودسبزی که مامان برا همسر جان نگه داشته بود رو به دست همسرجان برسونیم، دایی طرف پیشی رو دیدیم و به بهونه ی اینکه، البته بهونه هم نبود، واقعیت بود، که دایی بستریه و میخوایم بریم ببینیمش، جیم شدیم.از دیشب تا حالا یه حسو حال مزحرفی دارم ، میگم نکنه نشه خو...
این روزاها رو چگونه میگذرانیم؟ - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 12:15
[ چهارشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۳ ] [ 21:7 ] [ گنـــدم ]  |  دو روزه با خاله میریم ورزش،و وقتی برمیگردم له ترینم:)حدودا دو سه روزی هست انگار فلجم :/بقیه اوقاتم با گردالی میریم پیاده روی یا هم که لباس میدوزم :)آخر شباهم اگر همسرجان وقت کنند یک ساعتی تو خیابونا بچرخیم :)+ یکی از سوالاتی که معمولا این روزا از...
غرغریجات .... - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 12:15
[ شنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۳ ] [ 13:52 ] [ گنـــدم ]  |  از وقتی که عقد کردیم ، جناب همسر وقتی میدید بشدت نگران اضافه شدن وزنم هستم گفت برو باشگاه که هم حوصلت سر نره هم بدنت یه نرمش و حرکت داشته باشه. اینجوری دیگه نگران اضافه شدن وزنتم نیستی، و خب واسه خاطر اینکه ۵۵۰ تومن هزینه باشگاه از نظر خودم هزین...
روزای قشنگ✨️ - تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 4:18
نمیدونم از هواست ، یا بخاطر نبود مامان تو خونست که خونه انقدر سرده
التماس دعا ... - تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 4:18
[ سه شنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۳ ] [ 22:42 ] [ گنـــدم ]  |  بعد از چند وقت این پست یکم حال خراب کنه
به وقت ۱۵ فروردین ۱۴۰۳.... - تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 4:18
[ چهارشنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۳ ] [ 17:25 ] [ گنـــدم ]  |  من معمولا از اون دسته آدمام که توی مناسبتای عزاداری گریه نمیکنم، شایدم دلم سنگه
۲۰ تومن ممد مبارک :)))) - تاریخ: 1402/12/6 ساعت: 18:52
# او قند روزهای تلخ من است❤️ +گفتم ثبت این پست باشه با تولد امام حسین جانمون :)❤️
میشه؟ - تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 13:12
نمیدونم داره چه اتفاقی می افته.ولی میدونم واقعا دیگه توان هیچ شکستی ندارم
آزاد شدم خوشحالم ننه ایشالله آزادی قسمت همه - تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 13:12
[ پنجشنبه بیست و هشتم دی ۱۴۰۲ ] [ 14:0 ] [ گنـــدم ]  |  اللهم آخیش :)))))حس میکنم مغزم فسفر نداره دیگه:))))+ یکم خستگیا رفع بشه بیام خبر خوبارو بگم
برسد به دست ارمغانم.... - تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 14:20
حس میکنم با حرفام ارمغانکم رو ناراحت کردم.از همین تیریبون میگم معذرت میخوام اگر ناراحت شدی❤️
. - تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 14:20
میتونم بگم ناراحت کننده ترین چیزی که امشب دیدم :#این بود + همیشه ما آدما فکر میکنیم اطرافیانمون رو، همیشه و همه وقت داریمشون، که هر وقت اراده کنیم یه جورایی پل ارتباطی هست بینمون.من اینجا دوست های واقعی زیادی دارم که رفتن هر کدومشون از بلاگفا میتونه برام دردناک و ناراحت کننده باشه.بارها از رفتن جناب...
به وقت ۶ دی ۱۴۰۳... - تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 14:20
الان ساعت ۳و ۲۹ بامداده .و میشه گفت من حدود یک ماهی هست یه حال بدی دارم.یعنی این حال بدیه از یه روز صبح شروع شد که وقتی داشتم کارای خونه رو انجام میدادم یهویی یه حس دل ضعفه ی شدید و تهوعی سراغم اومد.دومین بار توی دانشگاه سرکلاس بود که حالم بد شد و شدیدتر، جوری که کل بدنم عرق سرد نشست روش! و جوری حال...
افتادیم زیر غلتک ! - تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 17:50
[ سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۴۰۲ ] [ 3:30 ] [ گنـــدم ]  |  یه مدته، شب که میشه حالم یجورایی آشفته و بد میشه!ترس و استرس آینده . به طور کلی ها، اینکه این مسیری که پا گذاشتم توش چی میشه واقعا!کارهای دانشگاه فوق العاده زیاد شده، نزدیک امتحاناست، آزمون استخدامی هم هست و من هیچ کاری نکردم براشون!یعنی وقت ن...