از دیشب تا حالا حالم بده :)
دیشب وقتی رفتیم پلو نخودسبزی که مامان برا همسر جان نگه داشته بود رو به دست همسرجان برسونیم، دایی طرف پیشی رو دیدیم و به بهونه ی اینکه، البته بهونه هم نبود، واقعیت بود، که دایی بستریه و میخوایم بریم ببینیمش، جیم شدیم.
از دیشب تا حالا یه حسو حال مزحرفی دارم ، میگم نکنه نشه خونه ای که داریم با عشق میسازیمش نشه توش ساکن بشیم، یهویی همدیگه رو از دست ندیم و....
حس بدیه. خیلی خیلی بد خدایا.......
ما را در سایت خدایا.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 19