به وقت ۱۱ آذر ۱۴۰۲... - تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 21:27
[ یکشنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۲ ] [ 1:50 ] [ گنـــدم ]  |  یکم که نه، حس میکنم زیادی دارم ترسناک میشم :)درسته هیچی نمیگم، به نظر آروم شدم، اما درونم مثل یه فنر هر روز فشرده تر میشه :)از اینکه هر روز و هر شب به این فکر میکنم که نه هیچ دست آوردی دارم، نه سودمندم، نه دوست داشتنی، نه دوستی دارم و.... قلبم فشر...
به وقت ۲۸ آبان ۱۴۰۲... - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 14:37
[ یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲ ] [ 1:44 ] [ گنـــدم ]  |  # :)هیچ وقت، حاضر نیستم دشمنم هم رنجی که من میکشم یا هر رنج دیگه ای نصیبش بشه، ولی وقتی تو راه برگشت از دکتر، غصه ی توی صدای مامانو شنیدم که میگفت : چجوری دلشون اومد این حرفارو بزنند :)مگه خودشون مریض نمیشن؟همون موقع ، با صدای بلند، رو به خدا...
Help :) - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 14:37
[ یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲ ] [ 1:49 ] [ گنـــدم ]  |  ۱) اگر معلم بودید و یا معلم هستید، یک توصیه و یا تجربه ای که داشتید رو در قالب یک جمله بیان کنید :)۲) به نظرتون اگه معلم پرورشی بودید، چه فعالیتی برای بچه ها در نظر میگرفتید؟بجای اینکه برید سرکلاس و بگید بیاید داستان بخونید و...یه کاری که نتی...
میشه ؟!:) - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 14:37
امروز از همون اولِ اولش انرژیم در پایین ترین سطح خودش بود :)دوست نداشتم با هیچ کسی حرف بزنم :)نه اینکه نخواما، هر حرفم باعث گریه میشد :)تلخ بودم امروز مثه زهر :)امروز توی سلف عروس خالشو دیدم ، وقتی از کنارم رد میشد به دوستاش منو معرفی میکرد :)حس بدی میده ، خیلی حس بد میده. چون حس میکنی انگشت نمای تم...
به وقت ۳۰ مهر ۱۴۰۲... - تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 14:57
+زندگی من از زمانی که این # عکس :) گرفته شد به دو قسمت قبل این عکس و بعد این عکس تقسیم شد :)فکر کنم روز تاسوعا بود و من با مامان رفته بودیم برا پرتو درمانی :)الهی شکر که گذشت اون روزا . خداروشکر که داریمش❤️ ولی خب روزای بعدش فاجعه بود :) فاجعه :)و متاسفم که نتونستم به عنوان همدم و همراه مامانم توی ر...
به وقت ۳۰ مهر ۱۴۰۲..... - تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 14:57
+هوه، یه نفس عمیق.همه چی تموم شده، دیگه استرس نداری از اینکه وقتی پیام میاد تن و بدنت بلرزه که آیا مشکلی پیش اومده، نکنه خودکشی کرده باشه، نکنه میخواد بگه از ادامه ی مسیر خسته شده، نکنه .....ولی خب زخم هامان چه ؟ :)میدونی انقدر این آدم بی مغز بود که ساعت ۱ و یا ۲ نصفه شب پیام میداد که آره دو روزه اع...
آلبوم خاطرات :) - تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 14:57
از اولِ اول شرو میکنم :)#گلِ شبِ خواستگاریمون :)#اولین بیرون رفتنمون :)#ادیت شب احیاء ؛)# چتامون :)#رنجی که مامان سر خریدن کفشاش کشیدو نمیبخشم :)# هربار میومد خونمون همینجوری با ذوق براش وسایل پذیرایی آماده میکردم :)+یادمه یبار فجیع سرماخورده بودم، چند روز قبلش بهم گفت هوس مرغایی که میپزی رو کردم :)...
به وقت ۲۱ مهر ۱۴۰۲... - تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 16:19
[ جمعه بیست و یکم مهر ۱۴۰۲ ] [ 22:8 ] [ گنـــدم ]  |  + وقتی دلت هم حرم امام رضا رو میخواد هم بارون، خواب میبینی داری میری مشهد ولی بارون بند نمیاد :)++چند شب پیشا خواب دیدم چادرم آتیش گرفت ،هرکار میکردم خاموش نمیشد :)+++ من با پول خریدنی نیستم
کاش معجزه بیاید در بزند :) - تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 16:19
کاش مثه # این شکوفه های سیب ، وسط این پاییز، وسط زندگی ام معجزه شود
کم آوردم دیگه :) - تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 16:19
[ یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۲ ] [ 1:58 ] [ گنـــدم ]  |  یه جایی هست توی قلبم.آره دقیقا همونجا که قرار بود جایگاه همیشگیش باشه.دقیقا همونجا درد میکنه
به وقت ۹ مهر ۱۴۰۲.... - تاریخ: 1402/7/11 ساعت: 4:28
آخرین بار میگفت ببین چقدر لاغر شدم ، میگن کسی که زنش میمیره، از فراق زنش اینجوری آب میشه :)همینجور که هق هق میکردم، محکم دستاشو گرفتم گفتم: فکر کن منم مردم
به وقت ۱۰ مهر ۱۴۰۲..... - تاریخ: 1402/7/11 ساعت: 4:28
#درست کردنش کاری نداشت ولی دوستش دارم :) # اول میخرم یه چیو، بعد میام ببینم چیکارش کنم :)))) #مامان خانوم چه کرررررده :))))))
به وقت ۱۰ مهر ۱۴۰۲... - تاریخ: 1402/7/11 ساعت: 4:28
کلاسای امروز انقدر قشنگ بود
صرفا جهت تخلیه ی ذهن... - تاریخ: 1402/6/31 ساعت: 14:50
[ دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۲ ] [ 1:27 ] [ گنـــدم ]  |  شب که میشه، تموم اذیتایی که کرد،مثه فیلم تو مغزم پخش میشه، هی با خودم حرف میزنم،حرف میزنم، دعوا میکنم باهاش، داد میزنم سرش،سر خودم و... جنگی میشه درونم .میدونی به این فکر میکنم که بقیه منو چجور خوب میبنن؟ که هر کی میشنوه میگه لیاقت قلب مهرب...
به وقت ۲۹ شهریور ۱۴۰۲... - تاریخ: 1402/6/31 ساعت: 14:50
[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۲ ] [ 15:18 ] [ گنـــدم ]  |  چیزی که خیلی برام اذیت کنندست اینه که چرا گذاشتم به خانوادم توهین کنه و من همینجور بشینم نگاهش کنم
به وقت ۱۱ شهریور ۱۴۰۲... - تاریخ: 1402/6/17 ساعت: 13:39
[ شنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۲ ] [ 14:3 ] [ گنـــدم ]  |  روزای بعد امتحانت چجوره؟افتضاح
تابستون خود را چگونه گذراندید؟ - تاریخ: 1402/6/17 ساعت: 13:39
[ شنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۲ ] [ 15:3 ] [ گنـــدم ]  |  #حالِ نمرات خوبه :)# به وقت زنگ هنر و امتحانش ؛)#به وقت دوزنگی :) & # :)# وقتایی که با دوست به سر میشد :)# جزوه نویسیا :)+شبای امتحان، انقدری فشار روم بود که شاید تا ۱ شب گریه میکردم و تا صب وقت میذاشتم واسه خوندن :)واسه همون درسی که نمرش نخورده ه...
به وقت ۱۲ شهریور :) - تاریخ: 1402/6/17 ساعت: 13:39
[ یکشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۲ ] [ 21:12 ] [ گنـــدم ]  |  میدونی عمیقا ناراحت میشم وقتی یه جایی میبینم یه نفر میگه جوونای الان توان یه نه شنیدن رو ندارن فوری میرن سراغ طلاق
روزای نچسبِ دوشنبه - تاریخ: 1402/6/7 ساعت: 9:04
[ دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۲ ] [ 11:42 ] [ گنـــدم ]  |  خدا منو ببخشه ولی استاد روزای دوشنبه خیلی نچسبه
به وقت ۲۸ مرداد ۱۴۰۲... - تاریخ: 1402/6/7 ساعت: 9:04
[ شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۲ ] [ 23:0 ] [ گنـــدم ]  |  خدایا، قربونت برم. تو رو به بزرگیت قسم ، این یه هفته احساساتمو خاموش کن، بزار به درسام برسم