:( - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 20:02
یه نگاه دقیق به عکسا بندازین هق هق.بعد نگین توهم زدم:(پ.ن:این عکسا با اسنپ چت گرفته شده.هموناکه گوشوچشم میزارن برا آدمنگا کنین هیچ کس پهلوم نیستو کنارم یه چهرست.میفهمین منظورمو؟البت امکان داره فرشته روی شونه چپمه :)
بزنـ باران ببار از چشم منــ.... - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 20:02
و بالاخره میشکند بغض منه خسته ی این روزا :)یه روز که حالم بهتر باشهکه نه سردردی باشه نه دندون دردنه جنگ اعصابی می آیم و تمام بغضم را برای یکبار هم که شده میبارمو میروم :)
دݪمـ میخواست پیآنو بݪد باشمـ.... - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 20:02
دݪمـ میخوآستـ پیآنو بݪد بآشمـدݪمـ میخوآستـ انگشتامـ بݪغزه رویِ کݪیدآی ِسفید و مشکۍِ پیآنو و برآتـ عشقـ بنوآزمـ .͜. میدونۍ، یه وقتآیۍ وآژه هآ جوابـ نمیدטּ.هرچقدر بگمـ دوستتـ دآرمـ هرچقدر بگمـ دݪمـ تنگ
پیشنهادی :) - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 11:18
کلیک :)گوش کنین قشنگه:)
به وقت ۵اسفند :) - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 11:18
دو سه روزه انقده غصه هامو خوردمو اشکام نیومدن که چشمام دارن از درد از جاشون در میانبا اینکه سرم شدید درد میکنه ولی هنذفری میچپونم توشون و پامیشم میرم بالا پشتِ بومخستم.خیلیم خستم.کلی کار عقب موندهارشد
آهنگ وب.... - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 11:18
اتفاقا عشق یعنیراه را گم کرده باشیاشتباهی را برایبار چندم کرده باشی :)
نامه ای برای پسرم :).... - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 11:18
صبحِ امروز , واسه پسرم که بعدها خواهدامد یادداشتی نوشتم وکنارِ تخت گذاشتم :" عزیزم! به گمانم وقتِ آن رسیده که برای خود معشوقه ای پیدا کنی؛برایش شاملو بخوانی , گیتار بزنی , گیسوانش را لا به لایِ انگش
به وقت 11 اسفند:)... - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 11:18
مغزم از درد داره منفجـــر میشهمنفجراچشمام دوتا کاسه ی خون(به لبم تا به جنون به کنارم تو بمون نرو با دیگری)ولی هنو نشستم پای این کوفتا(گوشیمو لب تاپم از دید مادر گرام )تازه خبر نداره امشب چون گول شیطون
و هر آنچه را که خدا برایت مقدر میکند روزی به آن خواهی رسید ..... - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 11:18
نمیدونم چی شد که مامانم برام درمورد قسمت گفت:تو یادت میاد ننه جونو؟(مادر بزرگِ پدریِ پدرم :) ). یه روزی برام تعریف کردن که یه چوپونی بوده هر روز بعد کارش وقتی از درِ یه خونه ای رد میشده یه بچه همیشه ج
دلتون شاد... - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 11:18
زندگی مانند یک پتوی کوتاه است...وقتی آن را بالا می کشید ...انگشت شستتان بیرون می زند...وقتی آن را پایین می کشید ....شانه هایتان از سرما می لرزد...آدم های وسواسی....مدام در حال تست اندازه پتو هستند
یه عدد خنگ... - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 11:18
من هستم یک عدد خنگ و تامام3ساعت ثبت نام کنکور وقتمو گرفتتازه نظام آموزشیمو اشتب زدم و مجبور شدم سال تولدمو 1362 بزنمتا با نظام قدیم درست در بیادخیلی زشته اگه بگم لیسانسه هم هستم
وصیت نومه..... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:24
من اگه مردم نزدیکا 500 تومن توی کشوی پایینه کمد لباساستوسایلی هم که برای آیندم خریدین به یه تازه عروس ببخشین :)و به سراغ من اگر می آیید گل نرگس هم بیاورید.من گل نرگس خیلی دوست دارم پ.ن: من نیستم عکسه
آرامش موقت.... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:24
چقدر این قرضا که توشون داروی خواب آور داره خوبهیدونه دیشب خوردمو دار فانی رو وداع گفتم تا ساعت 10 صب امروز:)دنیام یه هفته ای هست ناآرومهنمیدونم چرا ولی تک به تک لحظه هام پره استرسهدیروز صب همینکه پامو
شهاب بارونه.......... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:24
جیـــــــــــــــــــــــــــــغ فردا شب شهاب بارونـــــــــــــــهمن عاشقه آسمون شب بخصوص به وقته شهاب بارونشمیه شب اونقدر تو سرما نشستم به تماشای دلبریِ این شهابا که خون دماغ شدم ولی ارزش دارهپ.ن: طی سرچ های انجام شده اینجانب اوج شهاب بارون پاییزی در تاریخ 22 و 23 آذر ماهه
آخرین لحظات باهم بودنمان:).... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:24
کلاسی که پیچاندنش به یک صفا سیتی دوستانه باز شدو حرف زدن دوساعتیمان روی چمن های خشکیده دانشگاهخنده ها و اشک هایجمع شده درون چشمانمانحرف زدن از نرسیدن به عشق و جدایی عاشقانه های یک خواهر و برادرومن که
منو شهابها...... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:24
خب بگیم از منو شهابها22 آذر که دقیقا یه لایه ابر کشیده بودن رو ستاره هاو اما شبه23 اونم بهتره شب22 نبودولـــــــــــــــــــــــــی یدونه دیدمسهم من توی یک ساعت ذل زدن به آسمون توی این سرمـــــــــــ
نصیحت.... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:24
از من به شما نصیحتتوی این سرما روی چمن نشینید(هوا بس ناجوان مردانه سرد است )سرما چنان توی تک به تک سلول هام نفوذ کرده که علاوه بر سردی وجودم دندونامم بهم میخورهاونم بعد از دوساعت اومدن از دانشگاه -بزرگ جآن بچگی کردیم بِنشستیم بر روی چمن های سرد دانشگاهاگر میشود سرما نخوریم تا 23 دی ماه24 به بعد اگر ...
:).... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:24
صبح عالیتون متعالی.اونقدری دیروز تا حالا غصه خوردم و بغضامو قورت دادم و اشکامو داخل چشام فرو کردم که به زور قرص رو سر و پام+منو یه کتاب 200 صفحه ای برا میانترم فردا:)
آذر هم از نیمه گذشت.... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:24
بفرما! دیدی آذر هم از نیمه گذشت و نیمه ی ما همچنان نرسیده، نه که نتونه بیادا دلش با ما نیست انگاری وگرنه مگه میشه تو این هوا آدم دلش هوای یار نکنه؟ مگه میشه آدم دلش خیابون گردی و سوزِ هوا اونجا که انت
به وقت 26 آذر 98..... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:24
تمام وجودم پره دردهسر درد و دل پیچه و دهانی که مثه زهر تلخه :)کاش میشد چشمامو از کاسه بیارمشون بیرون :)