خرید بک لینک

صبحِ امروز , واسه پسرم که بعدها خواهدامد یادداشتی نوشتم وکنارِ تخت گذاشتم :

" عزیزم! به گمانم وقتِ آن رسیده که برای خود معشوقه ای پیدا کنی؛

برایش شاملو بخوانی , گیتار بزنی , گیسوانش را لا به لایِ انگشتانت تاب بدهی......

فقط جانِ مادر , رابطه پستی و بلندی دارد.

نرسد روزی که صدایت را برایش بلند و دیدگانش را تَر کنی.......

خدا نیاورد روزی را که عکس هایش را از دیوارِ اتاقت جمع کنی. ....

نرسد روزی که با حجمِ عظیمی از بغض , تنهایی به سمت کافه همیشگیتان روانه اَش کنی....

زبانم لال نیاید روزی که دل ببری و به یک باره برایِ لیلیِ قلبت مجنونِ بی وفا شوی....

تصدقت شوم! اگر دل دادی , اگر دل بُردی , مرد باش.

رفیقِ نیمه راه نشوی که من بی وفایی را به تو نیاموخته ام.....

این یک قلم را ازمن به ارث ببر جان دلم.....

برچسب: نویسنده: مهدی کاشفی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 11:18

صفحه بندی