
[ چهارشنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۳ ] [ 17:25 ] [ گنـــدم ] | من معمولا از اون دسته آدمام که توی مناسبتای عزاداری گریه نمیکنم، شایدم دلم سنگه...
ادامه مطلب
الان ساعت ۳و ۲۹ بامداده .و میشه گفت من حدود یک ماهی هست یه حال بدی دارم.یعنی این حال بدیه از یه روز صبح شروع شد که وقتی داشتم کارای خونه رو انجام میدادم یهویی یه حس دل ضعفه ی شدید و تهوعی سراغم اومد.دومین بار توی دانشگاه سرکلاس بود که حالم بد شد و شدیدتر، جوری که کل بدنم عرق سرد نشست روش! و جوری حالم بد بود که اشکم بند نمیومد.رفتم از خدمه ی اون ساختمون یکم نمک گرفتم و گفتم میشه لطف کنید یه چیزی بدید من بخورم،حالم خیلی بده.و اون بیچاره فکر میکرد با دوست پسری چیزیم حرفم شده و مدام میپرسید کسی حرفی...
ادامه مطلب