نوشته بود که وقتی آدم به اوج یه احساسی میرسه چشمه ی اشکش میجوشه .
و وقتی گریه بکنه ، حس آرامش میگیره، آروم میشه، همه چی بهتر میشه گویا
ولی چرا من اشکام 1 نمیشن.
چرا بعد هر گریه ای سنگین تر میشم؟
چرا اون آرامشه نصیبم نمیشه؟
بخوای حساب کنی به اوج غم و شادی رسیدم ، ولی نه گریه تموم میشه ، نه من آروم میشم :)
+ خیلی راحت چیزای کوچیک یادم میره، یادم میره دارم چیکار میکنم، یا اصن چیکار میخواستم بکنم، فلان چیزی که دستم بوده رو دو سه دیقه پیش کجا گذاشتم ....
1 یادم بره تموم تلخیای این مدتو :)
این دوره تموم 1 من شدم یه افسرده ، شایدم یه روانی :)
برچسب:
نویسنده: مهدی کاشفی