خرید بک لینک

امروز از همون اولِ اولش انرژیم در پایین ترین سطح خودش بود :)

دوست نداشتم با هیچ کسی حرف بزنم :)

نه اینکه نخواما، هر حرفم باعث گریه میشد :)

تلخ بودم امروز مثه زهر :)

امروز توی سلف عروس خالشو دیدم ، وقتی از کنارم رد میشد به دوستاش منو معرفی میکرد :)

حس بدی میده ، خیلی حس بد میده. چون حس میکنی انگشت نمای تموم عالمی :)

با هر لقمه ناهارم، بغضمو قورت دادم :)

++ تو راه برگشت، مامان میگفت فلانی زنگ زد، میگفت خداروشکر دخترتو نجات دادی، چند روز پیش پسره باباشو تو خونشون کتک زده

برچسب: نویسنده: مهدی کاشفی تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 14:37

صفحه بندی