
[ یکشنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۲ ] [ 1:50 ] [ گنـــدم ] | یکم که نه، حس میکنم زیادی دارم ترسناک میشم :)درسته هیچی نمیگم، به نظر آروم شدم، اما درونم مثل یه فنر هر روز فشرده تر میشه :)از اینکه هر روز و هر شب به این فکر میکنم که نه هیچ دست آوردی دارم، نه سودمندم، نه دوست داشتنی، نه دوستی دارم و.... قلبم فشرده تر میشه ...
ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲ ] [ 1:44 ] [ گنـــدم ] | # :)هیچ وقت، حاضر نیستم دشمنم هم رنجی که من میکشم یا هر رنج دیگه ای نصیبش بشه، ولی وقتی تو راه برگشت از دکتر، غصه ی توی صدای مامانو شنیدم که میگفت : چجوری دلشون اومد این حرفارو بزنند :)مگه خودشون مریض نمیشن؟همون موقع ، با صدای بلند، رو به خدا گفتم : خدایا به خودت قسم نمیخوام مریضی بکشن، نمیخوام این زجر و ضربه ای که مریضی مامان به ما و خانوادمون زد رو اونا تجربه کنند...
ادامه مطلب
+زندگی من از زمانی که این # عکس :) گرفته شد به دو قسمت قبل این عکس و بعد این عکس تقسیم شد :)فکر کنم روز تاسوعا بود و من با مامان رفته بودیم برا پرتو درمانی :)الهی شکر که گذشت اون روزا . خداروشکر که داریمش❤️ ولی خب روزای بعدش فاجعه بود :) فاجعه :)و متاسفم که نتونستم به عنوان همدم و همراه مامانم توی روند درمانش ، پیشش باشم :)+# ذوق عکاسی که داشتم :)ولی عاشق حلقم بودم...
ادامه مطلب
+هوه، یه نفس عمیق.همه چی تموم شده، دیگه استرس نداری از اینکه وقتی پیام میاد تن و بدنت بلرزه که آیا مشکلی پیش اومده، نکنه خودکشی کرده باشه، نکنه میخواد بگه از ادامه ی مسیر خسته شده، نکنه .....ولی خب زخم هامان چه ؟ :)میدونی انقدر این آدم بی مغز بود که ساعت ۱ و یا ۲ نصفه شب پیام میداد که آره دو روزه اعتصاب غذا کردم که بمیرم، دستو پام سِر شده، انگاری حالم داره بهم میخوره، چشام نمیبینه و... و مواظب خودت باش، قول بده برا مهریه مامان بابامو اذیت نکنی و ... و من تا خود صبح جون میدادم که نکنه یه بلایی سر...
ادامه مطلب
[ جمعه بیست و یکم مهر ۱۴۰۲ ] [ 22:8 ] [ گنـــدم ] | + وقتی دلت هم حرم امام رضا رو میخواد هم بارون، خواب میبینی داری میری مشهد ولی بارون بند نمیاد :)++چند شب پیشا خواب دیدم چادرم آتیش گرفت ،هرکار میکردم خاموش نمیشد :)+++ من با پول خریدنی نیستم...
ادامه مطلب
آخرین بار میگفت ببین چقدر لاغر شدم ، میگن کسی که زنش میمیره، از فراق زنش اینجوری آب میشه :)همینجور که هق هق میکردم، محکم دستاشو گرفتم گفتم: فکر کن منم مردم...
ادامه مطلب
#درست کردنش کاری نداشت ولی دوستش دارم :) # اول میخرم یه چیو، بعد میام ببینم چیکارش کنم :)))) #مامان خانوم چه کرررررده :))))))...
ادامه مطلب
کلاسای امروز انقدر قشنگ بود...
ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۲ ] [ 15:18 ] [ گنـــدم ] | چیزی که خیلی برام اذیت کنندست اینه که چرا گذاشتم به خانوادم توهین کنه و من همینجور بشینم نگاهش کنم...
ادامه مطلب
[ شنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۲ ] [ 14:3 ] [ گنـــدم ] | روزای بعد امتحانت چجوره؟افتضاح...
ادامه مطلب
[ شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۲ ] [ 23:0 ] [ گنـــدم ] | خدایا، قربونت برم. تو رو به بزرگیت قسم ، این یه هفته احساساتمو خاموش کن، بزار به درسام برسم...
ادامه مطلب
خستمروحم خستستچشام خستستتنم خستست ...
ادامه مطلب